آدام الئاريوس ( مترجم : احمد بهپور )
150
سفرنامه آدام الئاريوس ( بخش ايران ) ( فارسى )
پس از اقامت سه روزه در سلطانيه ، اسب و شترهاى تازهنفس به ما دادند و روز بيست و پنجم ژوئن دوباره به راه افتاديم ، ولى از آنجا كه تعداد زيادى از همراهان ما به سبب بيمارى و ضعف قادر به اسب راندن نبودند ، مهماندار چند كجاوه « 1 » كه ايرانىها براى مسافرت زنان خود از آن استفاده مىكردند ، براى ما فراهم كرد و بيماران را درون آنكه بر پشت شتر سوار بود نشاند . من و پزشك هيئت هر كدام در كجاوهاى نشستيم و به راه ادامه داديم . علاوه بر مصائب ديگر در اين سفر مجبور بوديم كه دو رنج ديگر را نيز تحمل كنيم . اول اينكه بر پشت حيوان بلند قامتى سوار بوديم كه دائما بر اثر تكان در هنگام راه رفتنش سرماى به عقب و جلوى كجاوه مىخورد ، ديگر آنكه چون ده نفر يا بيشتر از شترها را از عقب به يكديگر بسته بودند ( به اين ترتيب تعداد زيادى از شترها مىتوانند توسط يك شتربان هدايت شوند ) ، در طول راه همواره تعفن آزاردهندهء آنها ما را به ستوه مىآورد . دو ساعت قبل از برآمدن آفتاب از شهر خارج شديم و از ميان منطقهاى بسيار زيبا كه همه جاى آن از مرغزارهاى سبز ، گندمزارها و ساير مزارع پوشيده بود گذشتيم و دهات آباد و خوبى را بر سر راه خود ديديم .
--> ( 1 ) - Ketzaweh